تبليغاتX
مو میا یی خا طر ا ت
دلم پر از غمه یکشنبه سیزدهم آبان 1386 22:43
باز هم یکی بود یکی نبود.یکی موند یکی نموند . اون که موند من بودم اونهایی که رفتند ...

 

به خدا شرمنده از تمام دوستانی که در این مدت به مومیایی من سر زدند .

 

به خدا نمی خواستم به کسی بی اعتنایی کنم .

 

غمی که روی دل منه خیلی سخت و سنگینه .

 

روز پنجشنبه مورخ ۳ / ۸ / ۸۶  پدرم از دنیا رفت .

 

بدون خدا حافظی . حتی نموند تا در مقابل خداحافظی که صبح ازش کردم

 

از سر کار برگردم و بهش سلام کنم .

 

آمدم خونه دیدم یک پتو روی تمام جسم بی جانش کشیدند

 

فقط مامانم اجازه نداده بود از خونه ببرندش تا من بیام .

 

آخه هنوز خداحافظی نکرده بودیم .

ببخشید که دیر آمدم اما حال و روز خوبی ندارم .

 

نوشته شده توسط دختری در مه | لینک ثابت |