یکی بود یکی نبود . یکی موند یکی نموند . اون که موند من بودم اون که نموند تو بودی .

باز هم سال نو مبارک
یادت باشه موقع تحویل سال من را هم دعا کنی .
************************************************************
تو نیستی هفت سینم چید ن ند ا ره
می گن عید ه ولی د ید ن ند ا ره
ببین قلبم شکست ا ما نترسی
ترقه با زی ترسید ن ند ا ره
یکی خوا ستش د ل وچیزی نگفتم
د ل خا لی که د زد ید ن ند ا ره
تو این د یوا نه رو با ز امتحا ن کن
و لی عا شق که سنجید ن ند ا ر ه
می گی شا ید که خوا بم رو ببینی
چشا ی خیس که خوا بید ن ند ا ره
می گم چشم تو با شه قبله ی من ؟
می گی چشم که پرستید ن ند اره
هو ا ی چشمم ا مشب ا بر ا بره
و لیکن نا ی با رید ن ند ا ره
نگا ت کاش چشمه بو د و ما ل من بو د
حا لا د ریا ست و نو شید ن ند ا ره
ا زت خو ا ستم بپرسم ا ما د ید م
جو ا ب نه که پر سید ن ند ا ره
چه لبخند ی زد ی بر گر یه ی من
عز یز م گر یه خند ید ن ند ا ره
د ید ی آ خرش ا ین بود که ما جد ا بشیم
حقیقت تلخ ا ست و با ید قبو ل کرد
یکی بود یکی نبود . یکی موند یکی نموند . اون که موند من بودم اون که نموند تو بودی .

چهارشنبه سوری مبارک .
وقتی از روی آتش می پری مواظب خودت باش .
--------------------------------------------
به یاد دارم نگرانی های تو در هنگامی که قرار بود از روی آتش بپرم
است . آن وقت که با چشمهایی که نگرانی و اضطراب در نهایت آنها موج
می زد به من نگاه می کردی و می گفتی وقتی از روی آتش می پری مواظب
گوشه ی لباست باش ، چون آتش با آدمهای مهربان دشمن است ، چون آتش
تا از روی تک تک آ تشها یی که با فاصله ی کمی از هم روی زمین درست شده
بود بپرم .بدون اینکه متوجه ی نگاه تو باشم . و بعد تو پشت سر من از روی همان
آتشها می پریدی . یادته بعدها به من چه گفتی ؟ گفتی همیشه پشت سرت می آمدم تا
دستهای خودم ، جونش را می گیرم . اما به روزهای نزدیکتر از دور که می رسم ،
به وقتی که دیگر همه فهمیدند تو مرا دوست داری و من عاشقانه تو را دوست دارم
به وقتی که دیگر تو یک حس عاشقانه به من پیدا کردی و من با یک حلقه ی طلایی در
دست به همه ثابت کردم که با این حس موافقم ، وضع فرق کرد از آن روز به بعد تو دست
من را در دست می گرفتی و با هم از روی آتش می پریدیم وقتی داشتیم از روی آتش
می پریدیم بهم گفتی می خوام آتش ببینه که من چقدر خوشبختم و آن وقت از حسادت بمیره .
می خواهم آتش بفهمه که این همه سال چرا از تو در مقابل شعله های سرکشش مواظبت کردم .
بعد به تنهایی از روی آتش می پریدی و می گفتی تمام غمها و غصه ها ی من از آن آتش و
همه ی
سوی آتش دوباره نگاه نگران و مضطربت را به من می دوختی تا از روی آتش رد شوم
باز هم به سالهای نزدیک تر سفر می کنم به همین سالهای آخر ، به این سالهای
خاکستری که تنها از روی آتش می پرم . دیگر چشمهای نگرانی من را نگاه نمی کند
به این سالها که دیگر کسی نیست تا برای آتش خط و نشان بکشد . اما تنها چیزی
که هنوز مثل آن سالهای دور نزدیک است همان حلقه ی طلا یی است که نظر موافق
من را نشان می داد . آخر هنوز هم موافقم . یک چیز دیگه را هم فهمیدم و آن این که در
همه ی آن سالها که از کودکی تا آن روز از من در مقابل آتش مواظبت کردی و نگذاشتی
آتش صدمه ای به من بزند فقط و فقط به خاطر این بود که می خواستی خودت تمام وجودم را
به آتش بکشی . می خواستی خودت خاکسترم کنی تا همه بدانند قدرت تو از شعله های
آتش بیشتر است و بلایی که این همه چهارشنبه سوری در شبهای سرد زمستانی
نتوانست بر سر من بیاورد تو در یک شب گرم تابستانی بر سرم آوردی .
یکی بود یکی نبود . یکی موند یکی نموند . اون که موند من بودم اون که نموند تو بودی .

تو رفتی و نگفتی که یکی ا ینجا د لش تنگه
د لت ا ز آ هنه ا نگا ر ، د لت ا نگا ر که از سنگه
تو که د ر یا ی من بو د ی ، شد ی حا لا سر ا ب من
بیا و مهر با نی کن ، بیا گا هی به خو ا ب من
با چشما م تا د و تا چشما ت ، چه معصو ما نه پل بستم
و ا سه ا ت چی بو د م و ا فسو س ، کی ا م حا لا و چی هستم ؟
گذ شت ا و ن شب بر ا ی تو ، بر ا ی من ا فسو س
شد م آ و ا ر ه ی هند و شد ی ز یبا تر ین طا و و س
ز د ه آ تش به جو ن من ، حر یق عشق پا ک تو
من مغر و ر ا فتا د م د ر ا ین با زی به خا ک تو
یکی بود یکی نبود . یکی موند یکی نموند . اون که موند من بودم اون که نموند تو بودی .

زیر ا ین چتر سیا ه همد می ا صلا ند ید م
تو کویر زند گی همرا ه و همپا یی ند ید م
هرکی فکرخود شه کلا هش را با د نبره
یه مد د کا ر حقیقی توی د نیا ند ید م
آ ن روزا د ست ود لها گرمی صاد قا نه د ا شت
توی د ستها ا ین روزها اون همه گرما ند ید م
سرما غوغا می کنه د ست و دلا سرد ه دیگه
قطب و یخبند ا ن و هم این همه سرما ند ید م
با د مسموم زد ه سیلی آ خه تو صورت باغ
رنگ و رویی د یگه د ر صورت گلها ند ید م
شب یلد ا همه د ل شا د ن و خند و ن ا ما من
جز سیا هی به خد ا از شب یلد ا ند ید م
ا ین زمون د لد ا د ه فرا و ا نه تو شهر
اما د لد ا د ه ی وا رسته من ند ید م
چی شد ه د عا د یگر قبو ل د رگا ه نمی شه
به خد ا د عا را هم ا ین روزها گیرا ند ید م .
چی شد ه د عا د یگر قبو ل د رگا ه نمی شه
به خد ا د عا را هم ا ین روزها گیرا ند ید م .
یکی بود یکی نبود . یکی موند یکی نموند . اون که موند من بودم اون که نموند تو بودی .

روزی سوراخ کوچکی دریک پیله کرم ابریشم ظاهر شد .
شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن
از سوراخ کوچک را تماشا کرد . ناگهان تقلای پروانه متوقف شد ،
و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلا شش ادامه دهد .
آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش یک قیچی سوراخ
پیله را گشاد کرد . پروانه به راحتی از پیله خارج شد .
اما جثه ا ش ضعیف و بالهایش چرو کیده بودند . آن شخص به تماشای
پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود
و از جثه ی او محافظت کند . اما چنین نشد . در واقع پروانه ناچار شد
همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با با لها یش پرواز کند .
آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلای پروانه برای خارج
شدن از سوراخ را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله ما یعی
از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد .
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم . اگر خدا مقرر می کرد
بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم . به اندازه ی کافی قوی
نمی شدیم و نمی توانستیم پرواز کنیم .

ما ا سیر قفس تن من و تو آ لود ه ی من
غا فل ا ز فکر رهیدن فا رغ ا ز شوق پرید ن
ما گرفتا ر زمینیم ما ا سیر آ ب و د ا نه
بین آ یینه ها شکسته ا ینه تصویر زما نه
مثل یک عکس قد یمی آ ینه ها پر ا ز غبا ره
جا د ه ی آ بی پروا ز حرفی ا ز ما ند ن ند ا ره
د نیا ی حقیر آ د م قفس سخت غروره
ا ون و ر تنها یی ما کوه سخت بی عبوره
ا ز زمین تا آ سمونها فا صله یک نفسه
یه نفس شکستن تن ، رستن ا ز ا ین قفسه
بو د ن ما مثل مرد ا ب هر طرف عکس سرا به
ا ما ا ین کو یر خا لی تشنه ی یک قطره آ به
تشنه ی با رون رحمت بارونی ا ز مهربونی
تشنه ی نو شید ن عشق جرعه ای از همزبونی
با ید از ا ین تن جد ا شد ا ز قفس ها مون رها شد
می شه فا رغ ا ز من و ما عا شق بو ی خد ا شد .
می شه فارغ از من وما
عا شق بو ی خد ا شد .




